معنی ۱neutral · 85%
ویژگیِ سخن یا رفتاری روشن و بیپرده که از طفرهرفتنِ غیرضروری پرهیز میکند.
مثالهای طبیعی
I appreciated the directness of her feedback.
از صراحت بازخورد او خوشم آمد.
His directness initially unsettled the interview panel.
رکگویی او در ابتدا اعضای هیئت مصاحبه را معذب کرد.
Effective leaders combine directness with empathy.
رهبران مؤثر، صراحت را با همدلی همراه میکنند.
نکتهٔ کاربردی
directness بسته به لحن بیان میتواند نشانهٔ صداقتِ ارزشمند یا رکگوییِ آزاردهنده تلقی شود.
