بخش اداریِ یک سازمان بزرگ که مسئول حوزهای مشخص از کار است.
مثالهای طبیعی
The transport directorate published its annual safety report.
ادارهٔ کل حملونقل گزارش سالانهٔ ایمنی خود را منتشر کرد.
The university established a new research directorate.
دانشگاه ادارهٔ تازهای برای پژوهش تأسیس کرد.
Three directorates collaborated on the digital services project.
سه ادارهٔ کل در طرح خدمات دیجیتال همکاری کردند.
نکتهٔ کاربردی
directorate اغلب یک واحد اداریِ تخصصی است، نه یک مدیرِ منفرد.
