مربوط به کار هنریِ کارگردانی فیلم، نمایش یا اجرایی دیگر
مثالهای طبیعی
Her directorial debut received a standing ovation.
نخستین تجربهٔ کارگردانی او با تشویق ایستادهٔ تماشاگران روبهرو شد.
The production showed unusual directorial restraint.
این اجرا خویشتنداریِ کمنظیری در کارگردانی نشان میداد.
His directorial vision shaped the film’s final scene.
نگاه کارگردانی او به صحنهٔ پایانی فیلم شکل داد.
نکتهٔ کاربردی
به هر شغلی در صحنهٔ فیلمبرداری اشاره ندارد؛ مشخصاً به مسئولیتهای خلاقانهٔ کارگردان مربوط است.
