معنی ۱neutral · 86%
وضعیت کثیف یا تمیزنبودن.
مثالهای طبیعی
Guests complained about the dirtiness of the bathroom.
مهمانها از کثیفی سرویس بهداشتی شکایت کردند.
The dirtiness of these uniforms requires a longer wash.
این لباسهای فرم آنقدر کثیفاند که به شستوشوی طولانیتری نیاز دارند.
People noticed increasing dirtiness around the bins.
مردم متوجه کثیفی روزافزون اطراف سطلهای زباله شدند.
نکتهٔ کاربردی
dirtiness وضعیت کثیفبودن است؛ dirt به مادهای مانند خاک و چرک اشاره دارد که باعث آن میشود.
