نارضایتیِ روبهرشد همراه با سستشدنِ وفاداری به یک نهاد، رهبر یا آرمان.
مثالهای طبیعی
Disaffection with union leadership spread among younger members.
نارضایتی و بیاعتمادی به رهبریِ اتحادیه میانِ اعضای جوانتر گسترش یافت.
Rising disaffection may reduce turnout in marginal districts.
سرخوردگیِ فزاینده ممکن است مشارکتِ رأیدهندگان را در حوزههای رقابتی کاهش دهد.
The inquiry revealed widespread staff disaffection.
تحقیق، نارضایتی و سرخوردگیِ گستردهٔ کارکنان را آشکار کرد.
نکتهٔ کاربردی
Disaffection از dissatisfaction قویتر و رابطهمحورتر است؛ نشان میدهد پیوندِ عاطفی یا وفاداریِ فرد به نهاد سست شده است.
