معنی ۱neutral · 95%
دیگر دیده نشدن یا بهطور غیرمنتظره رفتن.
مثالهای طبیعی
My keys disappeared yesterday.
کلیدهایم دیروز ناپدید شدند.
The boat disappeared behind the island.
قایق پشت جزیره ناپدید شد.
The rabbit disappeared from the box.
خرگوش از جعبه ناپدید شد.
نکتهٔ کاربردی
disappear مفعول مستقیم نمیگیرد. چیزی disappears؛ نمیتوان گفت disappear something.
ترکیبهای رایج
— از دید خارج شدن

