معنی ۱neutral · 86%
باور داشتن به اینکه رفتار کسی یا کاری خاص نادرست یا غیرقابلقبول است.
مثالهای طبیعی
Her father disapproves of gambling.
پدرش قماربازی را نمیپسندد.
Several members disapproved of the proposed restrictions.
چند عضو با محدودیتهای پیشنهادی مخالفت داشتند.
I strongly disapprove of how the complaint was handled.
من بهشدت با شیوهٔ رسیدگی به شکایت مخالفم.
نکتهٔ کاربردی
برای بیان نظر معمولاً disapprove of به کار میرود؛ برای رد رسمی درخواست، reject روشنتر است.
