معنی ۱neutral · 85%
چیدمان یا نظم موجودِ چیزها را به هم زدن.
مثالهای طبیعی
The cat disarranged the papers across my desk.
گربه کاغذهای روی میزم را به هم ریخت.
Please do not disarrange the carefully sorted files.
لطفاً ترتیب پروندههایی را که با دقت دستهبندی شدهاند، به هم نزنید.
Moving the cabinet had disarranged the chairs.
جابهجایی کمد باعث شده بود چیدمان صندلیها به هم بخورد.
نکتهٔ کاربردی
disarrange نشان میدهد که از پیش نظمی وجود داشته است؛ mess up در محاوره رایجتر است.
