معنی ۱neutral · 90%
باعث آسیب، شکست، زیان یا پیامدهای منفی بسیار جدی شدن
مثالهای طبیعی
The rushed launch had disastrous consequences for customer trust.
عرضهٔ شتابزده پیامدهای فاجعهباری برای اعتماد مشتریان داشت.
The investment proved disastrous after the company collapsed.
پس از فروپاشی شرکت، آن سرمایهگذاری فاجعهبار از آب درآمد.
Ignoring the warning could be even more disastrous.
نادیده گرفتن هشدار میتواند حتی فاجعهبارتر باشد.
نکتهٔ کاربردی
`disastrous` بسیار قویتر از `bad` است و آسیب یا شکست شدید را القا میکند.
