معنی ۱neutral · 89%
دیسک؛ صفحهٔ گرد.
مثالهای طبیعی
The music was recorded on a compact disc.
موسیقی روی یک دیسک فشرده ضبط شده بود.
He threw a flying disc across the park.
او دیسک پرتابی را در پارک پرتاب کرد.
This machine uses a small metal disc.
این دستگاه از یک دیسک فلزی کوچک استفاده میکند.
نکتهٔ کاربردی
disc معمولاً برای سیدی و اشیای گرد میآید؛ disk بیشتر برای حافظههای رایانهای بهکار میرود.
ترکیبهای رایج
— ترکیبی رایج در معنای «دیسک»
