متوجه چیزی شدن یا آن را تشخیص دادن، هنگامی که دیدن، شنیدن یا فهمیدنش دشوار است.
مثالهای طبیعی
I could barely discern the signs through the fog.
بهسختی میتوانستم تابلوها را از میان مه تشخیص دهم.
Scientists discerned a faint pattern in the data.
دانشمندان الگویی کمرنگ در دادهها تشخیص دادند.
Can you discern any words in this recording?
میتوانی کلمهای از این صدای ضبطشده تشخیص بدهی؟
نکتهٔ کاربردی
«discern» معمولاً به دقت و تلاش در تشخیص اشاره دارد؛ «see» و «hear» خنثیترند.
