معنی ۱formal · 89%
کسی را بهطور رسمی از بیمارستان، خدمت، وظیفه یا مسئولیت قانونی مرخص یا آزاد کردن
مثالهای طبیعی
The hospital discharged her after two nights.
بیمارستان پس از دو شب او را ترخیص کرد.
He was discharged from the army on medical grounds.
او به دلایل پزشکی از ارتش مرخص شد.
The judge discharged the jurors after the verdict.
قاضی پس از صدور رأی، اعضای هیئت منصفه را مرخص کرد.
نکتهٔ کاربردی
`discharge` واژهای رسمی است و در بافتهای پزشکی، نظامی، استخدامی و حقوقی رایج است.
