معنی ۱neutral · 85%
پیروی وفادار که تعالیم یک معلم دینی یا شخصیت تأثیرگذار را میپذیرد و گسترش میدهد.
مثالهای طبیعی
Early disciples spread their teacher’s message through nearby towns.
پیروان نخستین، پیام استادشان را در شهرهای اطراف گسترش دادند.
She considered herself a disciple of the philosopher.
او خود را پیرو آن فیلسوف میدانست.
The teacher’s disciples preserved his ideas after his death.
شاگردان وفادار آن استاد، اندیشههایش را پس از مرگ او حفظ کردند.
نکتهٔ کاربردی
«disciple» به پیروی متعهدانه اشاره دارد، نه صرفاً درس گرفتن از یک معلم.
