معنی ۱neutral · 85%
شخصی که قاطعانه اصرار دارد دیگران قواعد را رعایت کنند و رفتاری منظم داشته باشند.
مثالهای طبیعی
The headmaster was a strict disciplinarian.
مدیر مدرسه فردی بسیار سختگیر در اجرای مقررات بود.
Her father, a firm disciplinarian, enforced bedtime rules.
پدرش که در اجرای انضباط قاطع بود، مقررات ساعت خواب را سختگیرانه اجرا میکرد.
New recruits feared the unit’s chief disciplinarian.
نیروهای تازهوارد از مسئول اصلی انضباط یگان میترسیدند.
نکتهٔ کاربردی
چنین فردی ممکن است بهخاطر انصافش مورد احترام باشد یا بهدلیل سختگیری بیشازحد انتقاد شود.
