احساس جسمی ناخوشایندی که معمولاً از درد شدید خفیفتر است
مثالهای طبیعی
The patient reported discomfort near her jaw.
بیمار از ناراحتی نزدیک فکش خبر داد.
Good boots can prevent discomfort during long walks.
کفش مناسب میتواند هنگام پیادهروی طولانی از ناراحتی جلوگیری کند.
His discomfort gradually disappeared after the treatment.
ناراحتی او پس از درمان بهتدریج برطرف شد.
نکتهٔ کاربردی
discomfort اغلب ناراحتی جسمی را بیان میکند، نه درد شدید. میگوییم experience discomfort یا feel discomfort؛ این اسم معمولاً غیرقابلشمارش است.
