معنی ۱neutral · 86%
ساختن، ارائهکردن، استفادهکردن یا ادامهدادن چیزی را متوقف کردن.
مثالهای طبیعی
The manufacturer has discontinued this model.
تولیدکننده دیگر این مدل را تولید نمیکند.
Weekend buses will be discontinued next month.
خدمات اتوبوسهای آخر هفته از ماه آینده قطع خواهد شد.
Discontinue the cream if irritation occurs.
در صورت بروز حساسیت، مصرف کرم را متوقف کنید.
نکتهٔ کاربردی
discontinue رسمیتر از stop است؛ وقتی محصول یا خدمتی دیگر ارائه نمیشود، ساخت مجهول آن رایج است.
