معنی ۱neutral · 95%
چیزی را برای اولین بار پیدا کردن یا برای اولین بار از چیزی آگاه شدن.
مثالهای طبیعی
We discovered a small café nearby.
ما در نزدیکی یک کافهٔ کوچک پیدا کردیم.
I discovered that the flight changed.
متوجه شدم که پرواز تغییر کرده است.
The students discovered a new fact.
دانشآموزان واقعیت جدیدی را کشف کردند.
نکتهٔ کاربردی
وقتی مکان، شیء یا واقعیتی را پیدا میکنی که قبلاً برایت ناشناخته بوده است، از discover استفاده کن.
ترکیبهای رایج
— برای نخستین بار یک مکان را پیدا کردن

