معنی ۱neutral · 85%
آسیبدیدن اعتبار و آبروی کسی بر اثر رفتار ناپسند یا غیرقابلاعتماد.
مثالهای طبیعی
The scandal brought discredit on the entire profession.
آن رسوایی اعتبار کل آن حرفه را زیر سؤال برد.
The rushed study became a source of discredit for the department.
آن پژوهش شتابزده به عاملی برای بیاعتبارشدن آن بخش تبدیل شد.
To his discredit, he withheld the evidence.
این نکته به زیان اعتبار اوست که شواهد را پنهان کرد.
نکتهٔ کاربردی
کاربرد این اسم اغلب رسمی است؛ با فعل discredit به معنای ایجاد تردید دربارهٔ یک ادعا تفاوت دارد.
