توانا در تشخیص تفاوتهای ظریف کیفیت و قضاوت سنجیده دربارهٔ آنها.
مثالهای طبیعی
The chef designed the menu for discriminating diners.
سرآشپز منو را برای مشتریان خوشسلیقه و نکتهسنج طراحی کرد.
She is discriminating about the novels she recommends.
او دربارهٔ رمانهایی که پیشنهاد میکند بسیار گزیدهکار است.
The curator became more discriminating after years of experience.
مسئول مجموعه پس از سالها تجربه در انتخاب آثار سختگیرتر و دقیقتر شد.
نکتهٔ کاربردی
این صفت معمولاً تحسینآمیز است؛ با discriminatory که به رفتار تبعیضآمیز اشاره میکند، اشتباه نشود.
