معنی ۱neutral · 85%
نشاندهندهٔ این باور که کسی یا چیزی شایستهٔ احترام نیست.
مثالهای طبیعی
His disdainful smile discouraged further questions.
لبخند تحقیرآمیز او باعث شد دیگران از پرسیدن سؤالهای بیشتر منصرف شوند.
She was disdainful of my suggestion from the start.
او از همان ابتدا پیشنهاد مرا با تحقیر رد میکرد.
Reviewers grew increasingly disdainful as the performance continued.
هرچه نمایش ادامه پیدا میکرد، منتقدان بیشتر آن را با تحقیر مینگریستند.
نکتهٔ کاربردی
disdainful از unimpressed شدیدتر است و به احساس تحقیر یا برتریجویی اشاره دارد.
