ازدسترفتن احترام و آبرو بر اثر رفتاری که شرمآور تلقی میشود.
مثالهای طبیعی
The athlete left the competition in disgrace.
آن ورزشکار با بیآبرویی مسابقات را ترک کرد.
The fraud brought disgrace on his relatives.
آن کلاهبرداری خانوادهاش را بدنام کرد.
She faced public disgrace after the revelations.
پس از افشاگریها، او با رسوایی عمومی روبهرو شد.
نکتهٔ کاربردی
disgrace قویتر از embarrassment است و معمولاً خلافکاری یا رفتار ناپسند جدی را القا میکند.
