معنی ۱neutral · 85%
احساس نفرت یا انزجار شدید در برابر چیزی ناخوشایند یا توهینآمیز.
مثالهای طبیعی
She looked at the dirty plates in disgust.
او با انزجار به بشقابهای کثیف نگاه کرد.
The cruelty filled him with disgust.
آن بیرحمی او را سرشار از انزجار کرد.
His disgust was obvious when he saw the mould.
وقتی کپک را دید، انزجار از چهرهاش پیدا بود.
نکتهٔ کاربردی
اسم disgust خودِ احساس را بیان میکند؛ disgusting علت ایجاد آن و disgusted شخصِ دارای این احساس را توصیف میکند.
