نبودِ توافق، همکاری یا روابط خوب میان افراد یا گروهها.
مثالهای طبیعی
Disharmony spread through the team after the decision.
پس از آن تصمیم، ناسازگاری در میان اعضای تیم گسترش یافت.
The new policy created disharmony among neighbors.
سیاست جدید میان همسایهها اختلاف و ناسازگاری ایجاد کرد.
They tried to resolve disharmony at work.
آنها تلاش کردند به ناسازگاریهای محل کار پایان دهند.
نکتهٔ کاربردی
«disharmony» به وضعیتی کلی از روابط پرتنش اشاره دارد؛ اختلافنظر ممکن است فقط یک اتفاق باشد.
