معنی ۱neutral · 90%
دروغ گفتن، تقلب یا عمداً گمراه کردن دیگران
مثالهای طبیعی
The investigation uncovered dishonesty in the accounts.
تحقیقات، تقلب و عدم صداقت در حسابها را آشکار کرد.
Dishonesty can damage trust between classmates.
عدم صداقت میتواند اعتماد میان همکلاسیها را از بین ببرد.
Voters criticized the candidate for his dishonesty.
رأیدهندگان نامزد را بهخاطر عدم صداقتش نقد کردند.
نکتهٔ کاربردی
dishonest صفت شخص یا رفتار است و dishonesty نام آن رفتار. ساختار درست accuse someone of dishonesty است، نه accuse someone for dishonesty.
