چیزهایی را که به یکدیگر وصل یا متصل بودهاند از هم جدا کردن
مثالهای طبیعی
The carpenter disjoined the two damaged sections.
نجار دو بخش آسیبدیده را از هم جدا کرد.
First, disjoin the cable from the control panel.
ابتدا کابل را از صفحهٔ کنترل جدا کنید.
The bookcase was disjoined into smaller units for transport.
برای حملونقل، کتابخانه را به چند بخش کوچکتر جدا کردند.
نکتهٔ کاربردی
بیرون از نثر رسمی یا فنی کمکاربرد است؛ برای دستورالعملهای عملی ممکن است disassemble یا separate روشنتر باشد.
