معنی ۱neutral · 87%
احساس دوست نداشتن یک شخص یا چیز
مثالهای طبیعی
He has a strong dislike of spicy food.
او اصلاً غذای تند را دوست ندارد.
Her dislike of meetings is well known.
همه میدانند که او جلسهها را دوست ندارد.
There was obvious dislike between them.
آنها آشکارا از یکدیگر خوششان نمیآمد.
نکتهٔ کاربردی
برای نام بردن از چیزی که فرد دوست ندارد، از `dislike of + noun` استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— احساس شدیدِ دوست نداشتن چیزی

