استخوانی را از جای طبیعی خود در مفصل خارج کردن.
مثالهای طبیعی
He dislocated his shoulder while playing rugby.
او هنگام بازی راگبی شانهاش را از جا درآورد.
A hard fall can dislocate the kneecap.
زمینخوردن شدید ممکن است باعث دررفتگی کشکک زانو شود.
Her elbow was dislocated during the collision.
آرنج او بر اثر برخورد از جا در رفته بود.
نکتهٔ کاربردی
dislocate با fracture فرق دارد؛ در دررفتگی، مفصل از جای خود خارج میشود، اما در شکستگی استخوان میشکند.
