معنی ۱neutral · 86%
نسبت به کسی یا چیزی که بهحق انتظار وفاداری دارد، وفادار نبودن.
مثالهای طبیعی
She felt disloyal to her friends after revealing the secret.
او پس از فاشکردن راز احساس میکرد به دوستانش بیوفایی کرده است.
The disloyal employee leaked confidential information.
کارمند بیوفا اطلاعات محرمانه را افشا کرد.
They accused him of being disloyal to the party.
آنها او را به بیوفایی به حزب متهم کردند.
نکتهٔ کاربردی
برای مشخصکردن شخص یا گروهی که به او خیانت شده از disloyal to استفاده کنید، نه disloyal with.
