معنی ۱neutral · 85%
وفادار نماندن به شخص، گروه یا آرمانی که انتظار وفاداری به آن وجود دارد.
مثالهای طبیعی
She viewed his secret messages as disloyalty.
او پیامهای مخفیانهٔ مرد را نشانهٔ بیوفایی میدانست.
The firm accused him of disloyalty to its clients.
شرکت او را به بیوفایی نسبت به مشتریانش متهم کرد.
Disloyalty can permanently damage a close friendship.
بیوفایی میتواند به دوستی نزدیک آسیب جبرانناپذیری بزند.
نکتهٔ کاربردی
disloyalty به نقض وفاداری یا اعتماد اشاره دارد؛ مخالفت با کسی بهخودیِخود بیوفایی نیست.
