بیارزش دانستن یک فکر، ادعا یا نگرانی برای بررسی
مثالهای طبیعی
The team dismissed her proposal without discussion.
تیم پیشنهاد او را بدون بحث رد کرد.
Please do not dismiss his symptoms as stress.
لطفاً نشانههای بیماری او را صرفاً استرس ندانید و کنار نگذارید.
Experts dismiss the rumor as unfounded.
کارشناسان شایعه را بیاساس میدانند.
نکتهٔ کاربردی
برای بیان دلیل رد کردن، از dismiss + object + as + adjective/noun استفاده کنید؛ مانند dismiss the report as unreliable. dismiss معمولاً از disagree with قویتر است.
