معنی ۱formal · 89%
عمل رسمیِ برکنار کردن کسی از شغل یا سمت
مثالهای طبیعی
She appealed her dismissal from the company.
او به اخراج خود از شرکت اعتراض کرد.
Serious misconduct can be grounds for dismissal.
تخلف جدی میتواند دلیلی برای اخراج باشد.
The sudden dismissals damaged staff morale.
اخراجهای ناگهانی روحیهٔ کارکنان را تضعیف کرد.
نکتهٔ کاربردی
`dismissal` رسمی است و در بافتهای استخدامی و سازمانی رایج است؛ `firing` غیررسمیتر است.
