معنی ۱neutral · 86%
از پیروی از مقررات، دستورها یا فرد صاحباختیار خودداری کند یا در این کار کوتاهی کند.
مثالهای طبیعی
The disobedient pupils ignored the teacher’s instructions.
دانشآموزان نافرمان دستورهای معلم را نادیده گرفتند.
Her son became increasingly disobedient at home.
پسر او در خانه روزبهروز نافرمانتر میشد.
The dog was disobedient when called.
سگ وقتی صدایش میکردند، فرمان نمیبرد.
نکتهٔ کاربردی
این صفت نشان میدهد از فرد انتظار اطاعت میرود؛ صرفاً مخالفبودن با نظری، نافرمانی نیست.
