معنی ۱neutral · 89%
از پیروی از قانون، دستور یا فرد صاحباختیار سر باز زدن یا آن را رعایت نکردن
مثالهای طبیعی
Students who disobey the rules may lose privileges.
دانشآموزانی که از قوانین سرپیچی کنند، ممکن است برخی امتیازهایشان را از دست بدهند.
Never disobey an evacuation order during a fire.
هنگام آتشسوزی هرگز از دستور تخلیه سرپیچی نکنید.
He disobeyed his parents and stayed out late.
او از حرف پدر و مادرش سرپیچی کرد و تا دیروقت بیرون ماند.
نکتهٔ کاربردی
Disobey مفعول مستقیم میگیرد؛ قبل از قانون یا شخص، to اضافه نکنید.
