وضعیتی که در آن چیزها نامرتباند یا نظم و سازماندهی کافی وجود ندارد
مثالهای طبیعی
The auditor criticized the disorderliness of the archive.
حسابرس از بینظمیِ بایگانی انتقاد کرد.
Persistent disorderliness caused tension between the roommates.
بینظمیِ مداوم میان همخانهها تنش ایجاد کرده بود.
Teachers noticed disorderliness in the storage cupboards.
معلمان متوجه بینظمی در کمدهای وسایل شدند.
نکتهٔ کاربردی
برخلاف عبارت disorderly conduct، در اینجا disorderliness به آشفتگی و نبود نظم اشاره دارد، نه یک جرم.
