بههمریخته و فاقد چیدمان منظم باشد.
مثالهای طبیعی
The disorderly desk made finding invoices difficult.
میز نامرتب پیدا کردن فاکتورها را دشوار کرده بود.
Their storage room looked disorderly after the move.
انبارشان پس از اسبابکشی بههمریخته به نظر میرسید.
These files are more disorderly than the archived records.
این پروندهها از سوابق بایگانیشده نامرتبترند.
نکتهٔ کاربردی
دربارهٔ اشیا، disorderly به نبود نظم در چیدمان اشاره دارد و لزوماً به معنی سروصدا نیست.
