باعث شدن کسی جهتیابی یا درک موقعیت جسمی خود را از دست بدهد.
مثالهای طبیعی
Heavy fog disoriented the hikers near the ridge.
مه غلیظ، کوهنوردان را نزدیک خطالرأس از جهتیابی انداخت.
The patient became disoriented after waking.
بیمار پس از بیدار شدن دچار اختلال در جهتیابی شد.
Strong currents can disorient inexperienced divers.
جریانهای شدید آب میتوانند غواصان کمتجربه را در تشخیص موقعیتشان سردرگم کنند.
نکتهٔ کاربردی
Disorient صرفاً به معنای اشتباه پیچیدن در یک مسیر نیست؛ یعنی فرد حس جهتیابی خود را از دست میدهد.
