معنی ۱neutral · 85%
غیرضروری و قابلحذف یا جایگزینکردن، بدون آنکه آسیب جدی ایجاد شود.
مثالهای طبیعی
The printed brochures are dispensable this year.
امسال میتوان بروشورهای چاپی را کنار گذاشت.
Several dispensable features slowed the new application.
چند قابلیت غیرضروری باعث کندشدن برنامهٔ جدید شده بود.
Under pressure, optional tasks become more dispensable.
در شرایط فشار، کارهای اختیاری بیشتر از پیش قابلحذف میشوند.
نکتهٔ کاربردی
dispensable یعنی برای هدف موردنظر ضروری نیست؛ نقطهٔ مقابل آن indispensable به معنای کاملاً ضروری است.
