معنی ۱neutral · 85%
پخششدن افراد یا چیزها در محدودهای وسیع، یا نحوهٔ توزیع آنها پس از پخششدن.
مثالهای طبیعی
Wind contributes to the dispersion of seeds.
باد در پراکندهشدن دانهها نقش دارد.
Population dispersion increased after the new roads opened.
پس از افتتاح راههای جدید، پراکندگی جمعیت بیشتر شد.
Rapid dispersion of smoke reduced visibility near the entrance.
پخش سریع دود، دید را در نزدیکی ورودی کاهش داد.
نکتهٔ کاربردی
disperse فعل است و dispersion نام فرایند یا نتیجهٔ پراکندگی را بیان میکند. پراکندگی نور در فیزیک، کاربرد تخصصی دیگری است.
