معنی ۱neutral · 85%
ویژگی معمول شخصیت یا گرایش پایدار فرد به احساس یا رفتارکردن به شیوهای خاص.
مثالهای طبیعی
Her calm disposition helped during difficult negotiations.
خلقوخوی آرام او در مذاکرات دشوار کمککننده بود.
He has a disposition to trust strangers.
او گرایش دارد به غریبهها اعتماد کند.
Their dispositions toward competition differ sharply.
گرایشهای آنها نسبت به رقابت تفاوت چشمگیری دارد.
نکتهٔ کاربردی
disposition معمولاً به گرایشی نسبتاً پایدار اشاره میکند، نه حالوهوایی که ظرف چند دقیقه تغییر کند.
