شخصی که در یک مناظره یا اختلافنظر، موضعی را در برابر شخص دیگری مطرح و از آن دفاع میکند
مثالهای طبیعی
The first disputant challenged the proposed definition.
نخستین طرفِ مناظره، تعریف پیشنهادی را به چالش کشید.
Both disputants agreed to discuss the evidence.
هر دو طرفِ مناظره پذیرفتند دربارهٔ شواهد گفتوگو کنند.
As a disputant, she questioned the speaker’s assumptions.
او بهعنوان یکی از طرفهای مناظره، فرضهای سخنران را زیر سؤال برد.
نکتهٔ کاربردی
رسمیتر از debater یا participant است؛ طرفِ مناظره لزوماً خصمانه رفتار نمیکند.
