مانع ادامهٔ عادی یک فعالیت، گروه یا فرایند شود.
مثالهای طبیعی
A few disruptive students kept talking during the lesson.
چند دانشآموز مخل نظم در طول درس مدام حرف میزدند.
The repairs have been especially disruptive for commuters.
تعمیرات بهویژه رفتوآمد مسافران روزانه را مختل کرده است.
Please avoid disruptive background noise during calls.
لطفاً هنگام تماسها از ایجاد سروصدای مزاحم در پسزمینه خودداری کنید.
نکتهٔ کاربردی
اخلال الزاماً عمدی نیست؛ راهسازی هم میتواند disruptive باشد، بیآنکه کسی عمداً بدرفتاری کند.
