ناراضی، چون چیزی انتظارات را برآورده نکرده است
مثالهای طبیعی
Guests were dissatisfied with the cleanliness of their rooms.
مهمانان از تمیزی اتاقهایشان ناراضی بودند.
I felt dissatisfied after seeing my test score.
بعد از دیدن نمرهٔ امتحانم احساس نارضایتی کردم.
Many dissatisfied customers requested a refund.
بسیاری از مشتریان ناراضی درخواست بازپرداخت پولشان را کردند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً میگوییم dissatisfied with a service/result/situation؛ شکل dissatisfied of درست نیست.
