باعث نارضایتی کسی شدن، چون انتظارها یا نیازهای او برآورده نشده است.
مثالهای طبیعی
Slow responses dissatisfy customers who need urgent help.
پاسخگویی کند، مشتریانی را که به کمک فوری نیاز دارند ناراضی میکند.
The vague timetable dissatisfied local residents.
برنامهٔ زمانی مبهم، ساکنان محلی را ناراضی کرد.
Removing subtitles will dissatisfy some viewers.
حذف زیرنویسها بعضی از تماشاگران را ناراضی خواهد کرد.
نکتهٔ کاربردی
فعل dissatisfy مفعول مستقیم میگیرد، مانند the delay dissatisfied passengers؛ اما صفت dissatisfied معمولاً با with به کار میرود.
