معنی ۱neutral · 85%
در دسترس شمار زیادی از مردم قراردادنِ اطلاعات، ایدهها یا دانش.
مثالهای طبیعی
Radio improved the dissemination of vaccination advice.
رادیو به انتشار گستردهٔ توصیههای واکسیناسیون کمک کرد.
The project includes dissemination through public workshops.
این پروژه شامل انتشار اطلاعات از طریق کارگاههای عمومی است.
Rapid dissemination of warnings helped residents prepare.
انتشار سریع هشدارها به ساکنان کمک کرد آماده شوند.
نکتهٔ کاربردی
dissemination از sharing رسمیتر است و معمولاً به مخاطبان گسترده اشاره دارد، نه صرفاً یک دریافتکننده.
