بیانکنندهٔ مخالفت با نظر غالب یا نظر اکثریت
مثالهای طبیعی
The chair acknowledged three dissentient members.
رئیس جلسه وجود سه عضو مخالف را تأیید کرد.
A dissentient judge questioned the majority’s reasoning.
قاضیِ مخالف، استدلال اکثریت را زیر سؤال برد.
Several delegates remained dissentient after the vote.
چند نماینده پس از رأیگیری نیز همچنان مخالف ماندند.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر گویشوران امروزی dissenting را به کار میبرند؛ dissentient جایگزینی رسمی و کمکاربرد است.
