آشکارا مخالف دیدگاهها یا سیاستهای رسمیِ یک گروه یا نهاد قدرتمند.
مثالهای طبیعی
Dissident journalists circulated reports despite strict censorship.
روزنامهنگاران دگراندیش با وجود سانسور شدید، گزارشهایی را منتشر کردند.
A dissident faction opposed the leadership’s new rules.
یک جناح مخالف با مقررات جدید رهبری مخالفت کرد.
Officials faced pressure from dissident voices inside the party.
مقامها از سوی صداهای معترضِ درون حزب تحت فشار قرار گرفتند.
نکتهٔ کاربردی
dissident در نقش صفت معمولاً برای افراد، صداهای مخالف یا گروهها به کار میرود؛ در نقش اسم نیز «فرد دگراندیش» معنی میدهد، اما موضوع این مدخل نیست.
