معنی ۱neutral · 85%
با متقاعدکردنِ کسی، او را از انجام کاری منصرفکردن.
مثالهای طبیعی
Her mentor dissuaded her from quitting immediately.
راهنمایش او را متقاعد کرد که فوراً کارش را ترک نکند.
Nothing could dissuade him from climbing alone.
هیچچیز نمیتوانست او را از کوهنوردیِ تنها منصرف کند.
The adviser dissuades clients from taking unnecessary loans.
مشاور، مشتریان را از گرفتن وامهای غیرضروری منصرف میکند.
نکتهٔ کاربردی
persuade someone to do something را با dissuade someone from doing something مقایسه کنید.
