ویژگیِ آشکارا متفاوت یا قابل تمایز بودن از چیز دیگری
مثالهای طبیعی
The festival preserved the distinctness of local customs.
جشنواره تمایز آدابورسوم محلی را حفظ کرد.
Designers emphasized the distinctness of each product line.
طراحان بر متمایز بودن هر خط تولید تأکید کردند.
The distinctness between the clusters became clearer with better data.
با دادههای بهتر، تفاوت میان خوشهها آشکارتر شد.
نکتهٔ کاربردی
distinctness from something بر جدایی و تفاوت تأکید دارد؛ distinctiveness بیشتر بر ویژگیهای شناساییکننده و منحصربهفرد بودن دلالت میکند.
