توجه کسی را از کاری که باید انجام دهد یا چیزی که باید به آن توجه کند منحرف کردن
مثالهای طبیعی
Phone notifications distract me from reading difficult articles.
اعلانهای تلفن هنگام خواندن مقالههای دشوار حواسم را پرت میکنند.
Loud conversations can distract a driver.
گفتوگوهای بلند میتوانند حواس راننده را پرت کنند.
The bright animation distracted viewers from the main message.
انیمیشن درخشان توجه بینندگان را از پیام اصلی منحرف کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Distract` بر جابهجا شدن توجه از کار یا موضوع موردنظر تمرکز دارد.
