معنی ۱neutral · 90%
اضطراب شدید، درد عاطفی یا رنج ناشی از یک موقعیت دشوار
مثالهای طبیعی
The caller sounded deeply distressed and in distress.
صدای تماسگیرنده بسیار آشفته بود و نشان میداد در وضعیت پریشانی قرار دارد.
The sudden eviction caused considerable distress to the family.
تخلیهٔ ناگهانی خانه، پریشانی زیادی برای آن خانواده ایجاد کرد.
Staff noticed clear signs of distress during the interview.
کارکنان در طول مصاحبه نشانههای روشنی از پریشانی مشاهده کردند.
نکتهٔ کاربردی
`distress` از نگرانی معمولی قویتر است و رنج عاطفی یا جسمی قابلتوجهی را القا میکند.
